دیروز باز با هم حرف زدیم منو اف! کچلم کرده، بیا خونم بیا خونم! این تجربه عزیز هم خوابگی تو رو کشته! نمیدونم میخوام یا نه، خواستن که میخوام ! نمیدونم آدمش هستم یا نه! ارزشهایی که بهم یاد دادن پس چی؟! روی لبه تردیدم و همش به خاطر اینه که ایمانم یادگرفتنی بوده نه رسیدنی! الان یک سالو نیمه داری مخمو میزنی و من دیگه دارم لنگ میزنم، بس که مشکلاتم زیاد شده توانم کم شده اگر نه اون دختر پارسالیه هنوز میزد تو گوشت میگفت نه ! توهم باز می رفتی تو خماری! اما دیگه اون دختر پارسالیه وجود نداره! شدم مستاصل! دارم پوست میندازم، کی میدونه، شایدم درستش اینه! شایدم تو بغل تو آرامش بگیرم! پر از تردیدم، کاش آدم میدونست واقعیت چیه و کار درست چی! تو کشوری که پاکی یه دخترو یه پرده تعیین میکنه انکار خودت عادت میشه و اینکه به خاطر مطمئن در نامطمئن خطر نکنی! قلب من چی؟! خواسته من چی؟ چرا همش محکومم به تو و آدمهای دیگه فکر کنم! چرا شماها همیشه از من مهمترید؟! چرا اینقدر مرددم! فقط میخوام از این فشار و استرس رها بشم! خدایا رهام کن! من می ترسم و نمیدونم چکار باید بکنم! قبل اینکه یه اشتباه بزرگ بکنم راهو بهم نشون بده!
باید با خودم خلوت کنم، باید سکوت کنم و به قلبم گوش کنم، خودش راستو بهم میگه، اونقدر بهش گوش ندادم که دوباره به حرف آوردنش عذابیه! با من حرف بزن ! خواهش میکنم!
باز توی عوضی مشروب خوردی! حالم ازت بهم میخوره! به محض اینکه یه روز خونه تنهات میزاریم یه گندی میزنی! کاش میشد آدم پدرشو انتخاب کنه! اونوقت من تورو انتخاب نمیکردم! عوضی که تو نگران ما باشی همیشه ماییم که نگران توییم! حالم ازت وقتی مستی بهم میخوره! عوضی!
تاکی ؟! یکی به من بگه تا کی؟! کاش همه چیز تمام بشه! می خوام به یه واحه برسم ! به یه خلا نبودن سکوت ! خودم بدبختی کم دارم باید به تو هم فکر کنم! پس کی عاقل میشی! اصلا عاقل میشی؟! یا منتظری مارو بزارن تو گور!
گم و گیجو گنگم! عجیب دلم گرفته! خسته ام از تمام این تکرارهای بی حاصل! آدمهایی که میانو میرن و هیچ کدوم سهم من نیستن! خسته ام از تمام این حلاجی های بی پایان روح خراش! از اینکه میتونم واسه مردم راه حل پیدا کم واسه خودم نه! خسته ام از اینکه واسه همه طناب نجاتم و واسه خودم طنابم پوسیده است! خسته ام از اینکه فکر کردی قوی و نشکنم در حالی که در درونم غوغای اعترافو اعتراض به این تحلیل پیوسته است! دارم آب میشم ذوب میشم! براندو گفته هر چیزی که آدمو نکشه قوی تر میکنه! خسته ام از تمام این قوی ترشدن های جان کاه! میخوام وا بدم! رها شم میخوام مثل تو شکایت کنم. مثل تو کمک بخوام! مثل تو ترس هامو فریاد بزنم! آهای اینجا یکی طاقتش تمام شده! ازش راهنمایی نخواه ازش کمک نخواه دلداری نخواه پول نخواه! من زنم! مرد نیستم نمیخوام باشم ولم کنید بزارید خانوم بودنو تجربه کنم! هرکس میگه تو چقدر قوی ای دلم میخواد بکشمش! نمیبینی نابودم؟! شکستم ؟! پر ترسم؟! زیر چشای گود رفتمو نمیبینی؟! گناه من اینه که مثل تو اهل دادو فریاد نیستم! من تنهام! دارم میشکنم! دستمو بگیر! این بار تو دستمو بگیر! بزار این تنهایی تمام شه! من میخوام وا بدم! تسلیم!
دیشب با دوست پسرم بهم زدم چون میخواست مثل خیلی های دیگه منو عوض کنه غافل از اینکه من عوض شده دیگه من نیستم، میشم آرزوها و آمال تو! از من یه سایه می خوای؟ فقط قیافمو دوست داشتی؟ اینکه من خیلی چیزهارو تو خصوصیات تو دوست نداشتم مهم نبود! من هیچ وقت نخواستم عوض شی !
تو فرهنگ گند و مزخرف ما همیشه این مرده که تصمیم آخرو می گیره چه واسه وصل چه واسه فصل! پس من چی؟ من کجای این داستان بودم؟ دلم گرفته، دلم میخواد گریه کنم شاید دردو از دلم بشوره! گریه دردمو میشوره؟! زمان تنها دوای درد منه!